سوره ی ستاره

شعر و ترانه

پدرم خواست مرا بفروشد

دختر بی خبر ِدر خوابِ ناز خفته را

قیمتم ارزان است

نرخ چند مثقال افیون

چند ساعت نئشگی

سه بهار از عمر من می گذرد

.

.

.

.

داشت چاقوی پدر

مادرم را می کشت

و چه خون دلی خواهد خورد

چند سال و ماه

از پله های دادگاه

بالا و پایین برود

تا مُهر طلاق را

در شناسنامه اش بنشاند

.

.

.

.

پدرم معتاد است

فلاسفه می گویند

نه بیمار است

بیمار اجتماعی

.

.

.

.

اسم من ستاره است

ستاره ی خفته ی آرام.

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٥ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

 

تو روبه عشق پاک شاپرک ها
و رقص مستانه ی قاصدک ها

و به ترانه ای که می نوازد
حنجره ی نازک نی لبک ها

دوباره دعوتم بکن به جشن
تولد «شازده ی عروسکها»

رها شو سبک مثل نسیم
پرواز کن بسوی بادبادک ها

خام نشو بسادگی دل نبند
به عشق بیهوده ی آدمک ها

فریب نخور ساختگی اند همه
گریه و خنده های صورتک ها

غزلکم گول نخوری بیفتی
به چنگال سلطان شیطونک ها

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۳ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin