سوره ی ستاره

شعر و ترانه

رفتی
و برای من دست تکان دادی
یعنی که زود بر می گردم
هنوز چشمانم
براه است
نمی دانم
زمان را گم کرده ای
یا مرا
یا خودت را

وقتی رفتی
من هنوز علی را باردار بودم
دیروز تولد ۲۵سالگی اش بود
جایت خالی


این چندمین
نامه است می نویسم؟
نمی دانم
می دانم
هرگز بدستت نمی رسد
چون هیچوقت پُستشان نکرده ام
یعنی کرده ام
پستچی گفت:
ماچنین آدرسی نداریم


((جبهه های نبرد حق علیه باطل
برسد بدست بهترین همسر دنیا))

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳٠ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

این بار که می آیم
برایت هاله ای از نور می آرم
برایت تحفه ای از شهرهای دور می آرم
با دست پُر از مشرق خورشید
از جاده های دور می آیم

برایت مشتی از خاک شلمچه
خاک فکه
برایت از آبهای هور می آرم

برایت می سرایم مثنوی های بلند جنگ را
مثنوی دست و خمپاره
مثنوی مین
و
بدنهای پاره و پاره

برایت می سرایم
اجساد بی نام را
سرباز گمنام را

برایت از هجوم جغدهای شوم می گویم


این بار که می آیم
خاکی از خاکریز می آرم
پیشانی بند سبزی
هم
برایت یادگار می آرم

پسرم
اینبار که می آیم
مشق هایت را خط خواهم زد
کارنامه ات را می کنم امضا

بابایی
منتظرم بمان
می آیم
همین شب جمعه می آیم

 

شادی روح شهدا صلوات

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳٠ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

چشمهایم را به تو می بخشم

تا در تاریکی روزهایت سهیم باشم

دستهایم ارزانی تو باد

تابی دستی تو را تجربه کنم

پاهایم مال تو

تا بدانم صندلی چرخدار یعنی چه

و تو بگو موج انفجار یعنی چه

ترکش چیست؟

بگو

با که چنین معامله کردی

 

سهم تو از من چیست؟

چشمهایم ؟

دستهایم؟

پاهایم؟

سهم تو صندلی چرخدار است؟

سهمیه ی کنکور است؟

 


بگو که سهم تو عشق است

نام تو جانباز است

سهم تو پرواز است

سهم تو عباس است......


در آستانه ی هفته ی دفاع مقدس تقدیم به همه ی رزمندگان و جانبازان وطنم

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳٠ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

 

از بس رفتی توی این فست فود
همبرگر با سس زیاد خوردی
چاق شدی
افتادی به جون من
که
باید لیـپوساکشن کنی
اخه مگه اون املت های کوفتی من که برات درست می کنم چه عیبی داره؟
یا همون قرمه سبزی که آدم رو چاق نمی کنه
من خرج جراحی تو رو از کجا بیارم
هنوز قسط عمل زیبایی دماغت تموم نشده
تازه محبوبه هم که می گه دماغ سربالا اصلا بهت نمیآد

یه کم جلوی این شکم صاحب مرده ات رو می گرفتی
که حالا نگی
قوارت مث گلابی شده
آخه آدم اینقدم پرخور؟
حالا چی می شه بجای جراحی بری
همون پارک دم خونمون
ورزش کنی
رادیو می گفت ورزش خوبه
آدم رو لاغر می کنه
نمی دونم به درد تو هم می خوره یا نه؟

چرا اینجوری نگاه می کنی؟
باخودت که نمی شه حرف زد
عکستم که همش چش غره می ره
اصلا صدای منو میشنفی؟

دیگه بسه فکر کنم الان سرو کله اش پیدا می شه
می گه بازم که ظرفا رو نشستی
یه لنگه کفش نثارم می کنه

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٩ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

آن شب که چراغ اتاقت روشن شد
روی بخار شیشه نوشتی
سلام

و من که ذوق مرگ شده بودم
برایت دست تکان دادم

یادم نمی رود
پسِ گردنی را که از پدرت خوردی
و برای همیشه
پشت پرده ی آبی گلدار زندانی شدی

و دیگر شیشه هایت مِه نمی گیرند
حتا
در باران

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

چپ

راست

چپ راست

 یک

دو

سه

 چار

 یک - دو - سه - چار

 ایــــــــــــــــــست

خبـــــــــــــــــردار

خدمت زیر پرچم

نگهبانی دم بدم

رژه

مانور

خشم شب

برجکها و پاس شب

آشخوری تو یغلبی

مرخصی ِ شهری

نامه های تکراری

 سلام

خوبم- ملالی نیست........

 پوتین

فانسقه

 صبحگاه

کچل

 لباس خاکی

 جناب سر گروهبان

 هی سرکار و

 هی قربان

یادش بخیر چه حالی

سربازی و بیگاری

دوسال اضافه کاری

به قول اون قدیما که

 می گفتن

 اجـــــــباری........

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

دستهایت رابه من بسپار
که فصل تازه می آید
نگاهت را پُراز خود کن
که آن دلدار می آید
بخواب آرام و شبها را
نجوایی نکن با ماه
که آن یار سفر کرده
ز راه دور میآید

چراغانی کن این خانه
حیاطت آب و جارو کن
برای شمعدانی ها
یه جای خوب پیدا کن
 
خیالت را نگه دار و
یه کم پرواز یادش ده
برای منتظر ماندن
دو رکعت عشق یادش ده
خبر دارم که می آید
یه جمعه با گل و لبخند
سواری می رسد از راه
از افق
از محضر خورشید
و می آید
با نوید روح افزای آزادی
صدای دلنواز آدمیزادی

و مافریاد خواهیم زد
«یآ- اَیُّهَا الْعَزیزُ
مَسّنَا وَ اَهْلَنَاِالضّرُّ
وَجِئنابِبِضاعَةٍ مُّزْجاةٍ
فَأَوفِ لَنَا الْکَیْلَ
وَتَصّدَّقْ عَلَیْنَا
اِنَّ اللهَ
یَجْزِی
الْمُتَصَدِّقینَ»

 سوره ی مبارکه ی یوسف آیه ی شریفه ی ۸۸

ترجمه ی آیه ی شریفه:برادران یوسف گفتند ای عزیز بما و خاندان ما رنج رسید و کالایی ناچیز آوردیم پس پیمانه های ما را پر کن و بر ما صدقه بده و خداوند به صدقه دهندگان پاداش می دهد.

شآن نزول آین آیه شریفه مربوط به وجود مقدس حضرت صاحب الامر(عج) می باشد

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

آخرش دیدی بدست آوردمت
گل من نبودی اما چیدمت

تو که عاقل بودی من دیوونه وار
دست آخر بجنون کشیدمت

کیش تو بودم و مات من شدی
عزیزم تو باختی و من بردمت

اون همه ناز و ادا فایده نداشت
توی آغوش خودم می دیدمت

تو می گفتی عشقم آسمونیه
عاقبت از آسمون دزدیدمت

حالا که رفتی سفر جات خالیه
هرجا هستی به خدا سپردمت

بوسه به ترانه سنجاق می کنم
اینجوری از راه دور بوسیدمت

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

چقدر می نوشتیم
سارا انار دارد
من یار مهربانم

چه روزها که گفتیم
برپا
آزاد
خانم اجازه بفرما

چقدر دیکته گفتیم
چقدر هم نوشتیم

از آقای حسنک
 سرکار خانم - کبری
از ریزعلی فداکار

چقدر چوب خوردیم
چه گوشها کشیدند

یادش بخیر اما
حالا کجای کاریم

نه ذوق کودکستان
نه مدرسه -دبستان

ای کاش خاطراتم
دوباره زنده می شد

ای کاش می نوشتم
سارا انار دارد

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin