سوره ی ستاره

شعر و ترانه

 

 عمر زیادیست کتک می خوریم
از همه سیلی که نه، چک می خوریم!

 ذله شدیم از غم و بی سر صدا
حرمت این نان و نمک می خوریم!

 هآلوی بی غلّ و غش و ساده ایم
چیز عجیبیست کلک می خوریم؟

 
گرچه گذشته ست قرون قدیم!
باز که ما چوبِ  فلک می خوریم


دوره ی خان ها که تمامیده است
باز چرا ما دگنک می خوریم؟

 
دست که بالاست، و تسلیمتان!
باز که هی پاتک و تک می خوریم

 
خنگ و  بَبوییم و کمی سر به زیر
از کس و ناکس متلک می خوریم


گرچه طلاییم ، پشیمان شدیم
مصلحتش چیست محک می خوریم؟

زندگی ما شده شیرین ترین!
کم کَمَک انگار ترک می خوریم!
 
آخر قصه است ، پیاده شوید!
چون که به میدان ونک می خوریم

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢۸ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

هر روز در امتداد خودم سگ دو می زنم

بد فرم و گیج حتا به خدا نارو می زنم

 

پا پس نمی کشم از کلک و حقه های زشت

هرچند دست به جمبل و جادو می زنم

 

برگشت خورده ام عین چک های بی محل

تا نقد شوم به ناکس و نامرد رو می زنم

 

بوی پا گرفته این روح ماسیده و لزج

مام - اسپری- ادکلن خوشبو می زنم

 

لحظه ها می گذرد همه سنگین و درام

برای ژانر کمدی چنگ به هر سو می زنم

 

با اینکه کلاه سر خدا هم گذاشته ام

نذر است صحن امامزاده را جارو می زنم

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٧ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

        سوختنم راازنـمای دورتمــاشا میکــنی

        حس پروانه گی ام راهم که حاشا میکنـی

 

قلب من گنجینه ی دیرین اسرارشمـاست

قلب من را میدری اسرار افشا می کـنی

 

حرمتم از اعتبــار وصـــدقه سرشماست

حرمتم را میشکنی بدنام ورسوا میکنی

 

قاب چشمــان توآیینه ی  ایمــــان من است

چشم می بندی ومن را ازسرت وا می کنی

 

گفتــگوی توبه اوج عشـــق می کشـــاندم

توزبان درکام می گیری وپروا می کنی

 

خاطرمن درکنارت رام وآرام می شود

اخم با ما میکنی آشوب و بلوا می کنی

 

با همه بی مهری ات بی رحمی ات یواشکی

خاطرقشنگت وتوی دلم جا می کنی

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱۱ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin