سوره ی ستاره

شعر و ترانه

نازنینم 
سلام
از وقتی که رفتی اتفاقات عجیبی رخ داده
مثلا یادم رفته بود آب ماهی قرمزه رو عوض کنم ، مُرد
گلدون شمعدونیه از بی آبی خشک شد یا از دوری تو نمی دونم
ولی می دونم قناریه دیگه آواز نمی خونه
نازنینم
چند روز بود که پرده ها رو باز نکرده بودم امروز که کنارشون زدم دیدم شاخه های تاک همسایه  دور نرده ها پیچیدن
حوصله نداشتم دستشون رو کوتاه کنم
چند روزه که زباله ها رو بیرون نذاشتم ، بوی گند خونه رو پر کرده
با اینکه حوصله ی غذا پختن و خوردن رو ندارم
ولی همه ی ظرفها نشسته روی کابینت جمع شدن
امروز که دریخچال رو باز کردم دیدم همه چیز خراب شده حال تمیز کردنشون رو نداشتم
دیگه هیچ لباسی ندارم که بپوشم همه شون چرکن
آخه چرا به من یاد ندادی چطوری از لباسشویی استفاده کنم
همه چیز توی اتاقا و و پذیرایی پخش وپلاست
صبح ها که تا 11 می خوابم
رخت خوابم رو هم جمع نمی کنم می دونم خیلی از این کار متنفری ولی دست خودم نیست شب بازم می خوام بخوابم دیگه
راستی کنترل تلویزیون رو کجا گذاشتی پیداش نمی کنم؟
 چند روزی می شه که تلفن رو قطع کردن فکر کنم قبضش رو ندادیم، نمی دونم تماس گرفتی یا نه ولی اگه هم می گرفتی حال جواب دادن نداشتم
نمی دونم اگر برگردی و این وضعیت رو ببینی چی به سرم میاری؟
ولی این رو بدون خونه ی بی زن مثل خونه ی بی چراغه یاد یه لطیفه افتادم که می گه خدا کنه همه ی خونه ها چلچراغ داشته باشن
خودم از این جوک نخندیدم شاید تو هم نخندی ولی همینجوری گفتم، نوشته ام یه خورده با نمک بشه
راستی حالا که این نامه رو نوشتم نمی دونم کجا بفرستم، شایدم قبل از رسیدنش برگردی ولی لا اقل یه آدرسی از خودت می ذاشتی این رو پست می کردم ولی بی خیال  شاید یه روز اومدی و خودت خوندی
نمی دونم چند روزه رفتی توی تقویم یاداشت کرده بودم، چایی ریخته روش پاک شده ولی به گمانم دو-سه روز بیشتر نباشه نمی دونم شایدم بیشتر از ایناس، به من خوش گذشته؟
خلاصه دیگه دیر وقته باید بخوابم خیلی هم گشنمه ولی حال ندارم یه چیزی درست کنم بخورم، بی خیال فردا با نهارم یه کاریش می کنم
یکی نیس بگه حالا این اردو دانشجویی چی بود که وسط این هیر و بیر گذاشتین و ما رو از زن و زندگی انداختین 
به جون خودم این آخرین باری بود که بهت اجازه دادم بری، زن که نباید بی مردش از خونه بیرون بره.
والا با این نوناشون........

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٠ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

و باز روی لبت رنگ ماتیک می زنی
بنفش ... رنگ جیغ متالیک می زنی

خیال نکن که یک طرح ساده ایست،عزیز
گزینه های عشق مرا تیک می زنی

چقدر دلبر و نمکین می شوی ، جواهرَکَم!
بزک که می کنی و تیپ شیک می زنی

همیشه فکر و خیالت قشنگ و رویاییست
اگرچه حرف های رمانتیک می زنی

هنوز هم که هنوز است پشت کنکوری
مهندسیّ کجا؟ پلی تکنیک می زنی!

قمار بازی و  ماهر وَ چیره دست که باز-
به روی آس دلم آس پیک میزنی

برای اینکه بیازاری ام همیشه به من
هزار حقه ...نه ! پلی تیک می زنی

و فکر میکنم امروز بعد خواندن شعر
دو چک به من ، رفیق تو ، فابریک می زنی!

اگر فرار کنم الان  به ماه از دستت -
مرا هدف گرفته ،با بالستیک می زنی!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۱ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin