سوره ی ستاره

شعر و ترانه

یه شب توی چت اومدی یه باره
گفتی سلام- دونقطه، خط – ستاره [*-:]   

گفتم سلام حال شما؟! buzz - و u؟
چند سالته؟ اسمت چیه؟ زود بگو

گفتی یه عاشقم، چه فرقی داره؟
عاشق شدن که سن و سال نداره

- خونه ات کجاس؟ نقطه کاما پرانتز [(؛]
-دل شما- ، زندگی بی تو هرگز

- عکستو بفرست که ببینمت، خب؟
از همین الان بچتیم- تا به صب

-این عکسمه میذارم اینجا ببین
یه بوس نقلی از رو لبهام بچین

.###########################
.این قسمت ها شطرنجی است

.###########################

چن ساعتی گذشت و هی چتیدیم
آخرش هم به نا کجا رسیدیم

صب شد و رفتیم / خدا حافظ - وای!
دونقطه ایکس[x:]- بازم ببینمت – bye   

 

 

 

 

 


[*-:](شکلک بوسه)
(u? (you)=شما چه کسی هستید؟ buzzصدای زنگ - لرزش)
[(؛](شکلک چشمک)
[x:] (شکلک عشق)

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٤ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

ای تک ســوار ما که امــسال هم نیــامدی

دنیـــا بــدون تــو شــــکل جهـــنم اســــت

از ایــن فـــراق  و ایــــن درد وانتـــظار

صد بار نـــاله کــنیم  بازهــم کــم اســـت

 

انگــیزه ی خلــقت هفــت آسمــان تــویی

خورشید بی حضور تو خاموش می شود

دنیـــــا بنــام شــما جان گــرفــته اســــت

از دیدن جمـــال تو بی هــوش می شــود

 

آقــا! چــرا دیــر شـــده موقـع ظـــهــور؟

یعــنی هـــنوزعاشـــق صــادق ندیده اید؟

بـا ایــن هــمه مــدعـــی سســت انـــتظار

آقـــا! گمـــان کنم که شمــا هم غـریبه اید

 

 این عــاشـــقان تان سیـــاهی لشــگرانــد

اینجـــا کـــم انـد منتـــظران ظـــهورتــان

یکـــسـال غــافـــل و یکــسـال بــی خـــبر

شعــبان که می رســد می افــتند بیادتــان

 

فـــردا که مســتقر شــود دولـــت شـمــــا

با ایـــن جماعــت شیـــطان چه می کنید؟

اینـــجا کــم از کـــوفه نــدارد بــه خــــدا

با مردمــان سســت پیمــان چه می کنید؟

 

یعنی که سـیصد و چنــد سربــاز نیسـت؟

شــاید ظــهور هزار ســال دیــگر اســت

امســــال هم  گــذشت و نیــامد نـگار مـا

شایــد برای منتــظران! ایــن بهتر است!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱٥ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

بذار  از خاطره هام  اسم تو رو خط بزنم

خطّ قرمز روی دوس داشتن مفرط بزنم

 

بذار تا پاره کنم عکسای بد قواره تو

وقتشه دیلیت کنم از تو گوشیم شماره تو

 

می دونم با این کارا از توی فکرم نمی ری

می دونم تا نکشی منو ، خودت نمی میری

 

هرچیتا حالا بوده همش مال خودت باشه

هی منو عذاب بده شاید که عقده هات واشه

 

فکر میکردیم عشقمون یه عشق آسمونی بود

اشتباه کرده بودیم ، نفهمی از  جوونی بود !

 

حالا هم دیر نشده ، هرکی بره راه خودش

بازیمون که  "پات" شده ، هرکی بشه شاه خودش

 

توی سررسید من حتّا یه روز واسه تو نیس

 برگای سفید شدن  مچاله و پاره و خیس

 

عشق اولّم بودی ، امّا یه  عشق ناتموم

حالا هم بذار برو گذشته رو نیار به روم...

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱٤ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |

در پس این سیاه چادرها

خورشید ایل

طلوع خواهد کرد

و دخترکان کولی را

نوید خواهد داد

زیبایی شان را تکثیر کند

.

مردان سپیدریش قبیله را

کوچ خواهد داد

و زنان از چشمه

اب خواهند اورد

.

 پستان بزهایشان

پرشیر خواهد شد

[ ]

وقتی خورشید هم

زیر سیاه چادری

خوابیده باشد

آیا

امیدی

به صبح هست؟                         

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin