سوره ی ستاره

شعر و ترانه

ساعت چـهار، نیــمه ی مــرداد لــعنــتــی

زن در فضــای نـفرت و نفرین به انتظار

لای سکوت و دلهره اش بغض می جـود

چیــزی نمــانده تــا برســد بر ســـر قـرار

 

قلـبش درون سیـنه چه بی تـاب  می زنــد

انــگار روی شــاهرگــش تیــغ می کشـنـد

مـــردان بدقــواره و لــکـّاتــه هـای پــیــر

دارنــد تـــوی جمجــمه اش جیغ می کشند

 

زن را درون قــلب زمین دفــن می کنــنـد

آنــگاه حـــــکم صـــادره اعــلام می شـود

محـکوم ِحکم ِرابـطه ی نا.....که مـی شنید

"اجرای حکم قطعی و.."، اعـدام می شود

 

چشـــم هـمــه به مــرکز گـــودال لعــنتــی

مــردم از این معـادلـه هــا کــم نـدیـده انــد

یــک عمر با ثواب همین قلوه سنـگ هـا!

در ذهن خود بهـشت خدا را خریــده انــد!

 

حاجی بزن که عـرش الهی نصیب توست

بایــد بمــــیرد این زن هرجــایی و پلــیــد

فــرمــان آیــه هـــای خــدا را قبــول کــن

حاجی ولی صـدای کــسی را نمی شنــید-

 

ناگــاه ریخــت روی سـرش قلوه سنگ ها

یک عده را نگاه پر از بــغض او ربــود!

حتا کسی که رشتـه ی تسبیح دست اوست

هفتـاد بار در بغــلش خــواب رفــته بــود!

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٦ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin