سوره ی ستاره

شعر و ترانه

 

قهوه چی دید چای و قلیانش ، پا به پای تو رقص می کردند
او برایم "دوسیب" آورد و، تو برایم سبد سبد لبخند

در کنار تو ذوق می کردم، مثل یک کودک دبستانی
شور و شوق دو هفته تعطیلی، از شب بیست و هشتم اسفند

از نگاهت ترانه جاری شد، حلقه شد دست هایمان درهم 
عشق من بوسه های شیرینت، از لب داغ سرخ رنگت چند؟

فال کولی درست بود اما، قسمتم قسمت دروغش بود 
دست من پیش روی تو رو شد، دل، به تو باخت، با همین ترفند

روی نقشه اگر چه طولانیست، راه تهران و شهرتان اما 
دل من با دل تو نزدیک است، مثل تجریش تا سر دربند 

قول مردانه می دهم اسمت، تا ابد توی ذهن من باشد 
مثل تو/ هیچکس مقدس نیست، به همین بیت آخرم سوگند

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢۱ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin