نویسنده: مهدی صادقیان - ۱۳۸٧/٧/٩
آخرش دیدی بدست آوردمت
گل من نبودی اما چیدمت
تو که عاقل بودی من دیوونه وار
دست آخر بجنون کشیدمت
کیش تو بودم و مات من شدی
عزیزم تو باختی و من بردمت
اون همه ناز و ادا فایده نداشت
توی آغوش خودم می دیدمت
تو می گفتی عشقم آسمونیه
عاقبت از آسمون دزدیدمت
حالا که رفتی سفر جات خالیه
هرجا هستی به خدا سپردمت
بوسه به ترانه سنجاق می کنم
اینجوری از راه دور بوسیدمت

