سوره ی ستاره

شعر و ترانه

این بار که می آیم
برایت هاله ای از نور می آرم
برایت تحفه ای از شهرهای دور می آرم
با دست پُر از مشرق خورشید
از جاده های دور می آیم

برایت مشتی از خاک شلمچه
خاک فکه
برایت از آبهای هور می آرم

برایت می سرایم مثنوی های بلند جنگ را
مثنوی دست و خمپاره
مثنوی مین
و
بدنهای پاره و پاره

برایت می سرایم
اجساد بی نام را
سرباز گمنام را

برایت از هجوم جغدهای شوم می گویم


این بار که می آیم
خاکی از خاکریز می آرم
پیشانی بند سبزی
هم
برایت یادگار می آرم

پسرم
اینبار که می آیم
مشق هایت را خط خواهم زد
کارنامه ات را می کنم امضا

بابایی
منتظرم بمان
می آیم
همین شب جمعه می آیم

 

شادی روح شهدا صلوات

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳٠ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin