سوره ی ستاره

شعر و ترانه

بر صورتم تبی سرد
آبستن از کمی درد
سکوت - می شکند
صدای سرفه...
گلوی عاشقی
کمی مَرد

دوباره شوق به چشمم
هجوم می آرد
و پشت رنگ نگاهم
زلالالالالالالالال
می بارد

و انتظار مبهم و ساکت
سر قرار می آید

نشسته بر سرفکری
که تازه بود و قدیمی
به احترام کلامت
آ
ها
ها
ها
ها
ها
های
رفیق صمیمی

هنوز عشق و ارادت
هنوز شرم و خجالت
هنوز محو نگاهی
به زیر چشم نجابت

هنوز
دلهره
تاپ تاپ
هنوز عاشق بی تاب

کجاست زمزمه هایت
کجاست حادثه هایت
که عاشقانه گذر کرد
و ساخت شمارا

برای من مَرد

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/۸ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin