نویسنده: مهدی صادقیان - ۱۳۸٧/۸/۸
بر صورتم تبی سرد
آبستن از کمی درد
سکوت - می شکند
صدای سرفه...
گلوی عاشقی
کمی مَرد
دوباره شوق به چشمم
هجوم می آرد
و پشت رنگ نگاهم
زلالالالالالالالال
می بارد
و انتظار مبهم و ساکت
سر قرار می آید
نشسته بر سرفکری
که تازه بود و قدیمی
به احترام کلامت
آ
ها
ها
ها
ها
ها
های
رفیق صمیمی
هنوز عشق و ارادت
هنوز شرم و خجالت
هنوز محو نگاهی
به زیر چشم نجابت
هنوز
دلهره
تاپ تاپ
هنوز عاشق بی تاب
کجاست زمزمه هایت
کجاست حادثه هایت
که عاشقانه گذر کرد
و ساخت شمارا
برای من مَرد

