سوره ی ستاره

شعر و ترانه

پدرم خواست مرا بفروشد

دختر بی خبر ِدر خوابِ ناز خفته را

قیمتم ارزان است

نرخ چند مثقال افیون

چند ساعت نئشگی

سه بهار از عمر من می گذرد

.

.

.

.

داشت چاقوی پدر

مادرم را می کشت

و چه خون دلی خواهد خورد

چند سال و ماه

از پله های دادگاه

بالا و پایین برود

تا مُهر طلاق را

در شناسنامه اش بنشاند

.

.

.

.

پدرم معتاد است

فلاسفه می گویند

نه بیمار است

بیمار اجتماعی

.

.

.

.

اسم من ستاره است

ستاره ی خفته ی آرام.

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٥ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin