نویسنده: مهدی صادقیان - ۱۳۸۸/۱/۱٧
هر روز در امتداد خودم سگ دو می زنم
بد فرم و گیج حتا به خدا نارو می زنم
پا پس نمی کشم از کلک و حقه های زشت
هرچند دست به جمبل و جادو می زنم
برگشت خورده ام عین چک های بی محل
تا نقد شوم به ناکس و نامرد رو می زنم
بوی پا گرفته این روح ماسیده و لزج
مام - اسپری- ادکلن خوشبو می زنم
لحظه ها می گذرد همه سنگین و درام
برای ژانر کمدی چنگ به هر سو می زنم
با اینکه کلاه سر خدا هم گذاشته ام
نذر است صحن امامزاده را جارو می زنم

