سوره ی ستاره

شعر و ترانه

 

 عمر زیادیست کتک می خوریم
از همه سیلی که نه، چک می خوریم!

 ذله شدیم از غم و بی سر صدا
حرمت این نان و نمک می خوریم!

 هآلوی بی غلّ و غش و ساده ایم
چیز عجیبیست کلک می خوریم؟

 
گرچه گذشته ست قرون قدیم!
باز که ما چوبِ  فلک می خوریم


دوره ی خان ها که تمامیده است
باز چرا ما دگنک می خوریم؟

 
دست که بالاست، و تسلیمتان!
باز که هی پاتک و تک می خوریم

 
خنگ و  بَبوییم و کمی سر به زیر
از کس و ناکس متلک می خوریم


گرچه طلاییم ، پشیمان شدیم
مصلحتش چیست محک می خوریم؟

زندگی ما شده شیرین ترین!
کم کَمَک انگار ترک می خوریم!
 
آخر قصه است ، پیاده شوید!
چون که به میدان ونک می خوریم

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢۸ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin