غروب که میشه اشکام رو گونه هام سوارن

اون خاطرات گیج  و به یاد من میارن

 

غروب که می شه تازه دلتنگی پیدا میشه

غروب که میشه تازه تنهایی تنها میشه

 

 

نمی دونم چی کردی با این دل واژگون

از وقتی که تو رفتی شده یه دریای خون

 

 

نمی دونم کجاها دنبال تو بگردم

از وقتی که تو رفتی منم یه کوچه گردم

 

 

ترانه رو نوشتم با چشمای سرخ و خیس

یه وقتی می خونیدش که دیگه شاعرش نیس

 

 

این یه خدا حافظیه تا انتهای دنیا

تو ساحلم نبودی می رم به سوی دریا

 

 

دنیای ناتموم من این اخرین نشونه  اس

اینم یه جور عاشقیه این شاعرم دیوونه اس

 

 

تو این روزای اخر خورشید که خونی بشه

دل می زنم به دریا  وقتیکه موجی بشه

 

 

با موجا می رقصم رها می شم تو دلش

یواش یواش دور می شم از تو و از ساحلش.....