سوره ی ستاره

شعر و ترانه



دیشب خودم را در غریبی سر بریدم
و از کنار بامش آهسته پریدم

سرگرم بازیگوشی و عشق و هوس بود
وقتی ز دستش حنجرم را می دریدم

جان کندنم دردانه های اشک می شد
می مردم و از مژه هایم می چکیدم

حتی نگاه زیر چشمی هم نیانداخت
جان از تنم رفت و به آخر می رسیدم

دلبستگی هایم برایش بی اثر بود
دیوانه بودم من که نازش می خریدم

او در خیالش هم مرا باور نمی کرد
روزی که من از خاطرش پر می کشیدم

کارش به دام اندازی و آهندلی بود
باید همان اول از او دل می بریدم

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٤ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin