سوره ی ستاره

شعر و ترانه

میشه از دسـت خودم، بیـای منو رهــا کــنی
توی دعوا با دلــم، یه جــور مارو سـوا کنی

روی قــهرِ بــا خــودم، یه وقتــایی کم میارم
یه شــبی میــشه بشــه آشــتی کنون بپـا کنـی

بعضی وقتا یه نفــس سرِ خـودم داد مـی زنم
یه نفـس کش نمی شـی پیش مــن ادعا کنی؟

عینهو نقل و نبات قرص دیـازپـام می خورم
چرا هیچوقت نمی خــوای درد منو دوا کنی

حـالا که دلم غمــش رو به دل تو می ســپره
نکــنه یه وقــت بری مشــت دلــم رو وا کنی

ازخودم  بُـ ریدم و میرم به سوی سرنوشـت
قول می‌دی پشت سرم فقط برام دعــا کـنی؟

توی هفتیر یه گلوله اس، روی مغزم بچکون
 سفت بگیر نلرزه دسـتت، نکنه خـطا کـــنی

اگه تیرت بخطا رفت، بی خیـال، بایــد بـری
طنــابِ دو مــتری خوبـی رودست و پا کنی

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٩ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin