سوره ی ستاره

شعر و ترانه

 

 

 

پاسبان گفت:
که ایست
اینکه دست در دست تو افکنده کیست؟
پسرک ماند و سوال بی جواب
و صدایی غضب آلوده که گفت:
جرمتان وای چقدر سنگین است
هر سه باید به در خانه قاضی برویم

محکمه برپا شد
دادگاه رسمی
دخترک گریه کنان گفت:
گناه ما چیست؟
و ندایی:
چه گناهیست از این بالاتر
جرم تو داشتن دوست زجنس دگر است
و شنیدم که دوستت پسر است

دخترک گفت:
مرا عفو کنید
عاشقی جرم که نیست
احساس است
و خدا نیز خودش
عاشق این احساس است

گفت:
ای وای که ازاین کفرت
عرش رحمان لرزید
و خدا نیز در این نزدیکی
به چنین قافیه سازی خندید

دخترک گفت:
به یک بوسه مرا عفو کنید
مرد مغرور
نگاهی هوس آلوده به او کرد
ودر نجوا گفت:
این جرم جزایش این است
دخترک تسلیم است
پسرک
پشت پرچین عدالت محبوس
دخترک آواره
پاسبان
هر سر کوی و برزن
در کمین است
گناهی نشود.

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢۳ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط مهدی صادقیان ستاره بارون () |


Design By : Night Skin